Thursday, October 3, 2013

انفجار-اقامت- پیشرفت

انفجار : دقیقا همون روزی که من برای گرفتن اقامت قرار بود اداره ی امنیت ِ اینجا باشم همون دقیقه و ساعت  و همون جا یعنی اداره ی امنیت منفجر شد . شش انفجار پیاپی . راستش من اون روز حوصله نداشتم که برم دنبال بهانه میگشتم که نرم اونجا به هر حال صبح پا شدم اومدم دانشگاه و نرفتم ساعت یازده و چهل و پنج دقیقه به وقت محلی اخبار اعلام که طی یک عملیت تروریستی اداره امنیت مورد حمله قرار گرفته و شش نفر کشته شدن. هاج و واج مونده بودم که خوشحال باشم یا ناراحت. واقعا منی که در طول دوران زندگیم همیشه معتقد بودم که بد شانسم. این یک سال اخیر رو فقط شانس اوردم.

اقامت - پیشرفت : مردم اکثر دنیا به سرعت دارن پیشرفت می کنن فقظ مردم خاک ناپاکِ وطن ما مثل سگ دونی مونده و خواهد موند. امروز رفتم اداره ی مهاجرت سیستم اداریشونو الکترنیکی کرده بودن ساعت 11 رفتم داخل ساعت 11 و پنج دقیقه کارت اقامتم حاضر بود . کف کردم و متاسف و متاثر که چرا تو این همه کشور باید تو اون اشغال دونی به دنیا بیام. 

Wednesday, September 18, 2013

قرار داد

بالاخره دیروز بعد از کلی کل کل و اعصاب خوردی و کرم ریختنِ بعضی از مدیر گروهها و با پشتیبانی رئیس دانشگاه و رئیس قسمت مدیریت  قرار دادمو تجدید کردن. جالب اینکه مثل گر عدو شود سبب خیر در مورد بنده مصداق پیدا کرد . چون با توجه به اینکه بعضی از گروهها واحداشونو برای من نذاشتن در نتیجه برای پر کردن سقف مجبور شدن چهار ساعت راهنمایی پایان نامه دانشجو های سال اخر رو برام در نظر بگیرن که در عمل یعنی بیکاری حالا با این وضع امسال هشت ساعت در هفته درس دارم از اون هشت ساعت هم دو ساعتش برای ترم دوم عملا یعنی بیکاری. نکته ی دیگه اینکه یک ماه و نیم به قرار دادم اضافه شد.  تصمیم جدی اینکه وقت ازادِ امسالمو حتما با تافل و جی ار ای پر میکنم.

دیگه اینکه از طریق یکی از دوستان سی وی مو برای یکی از دانشگاه های امریکا فرستادم بنده خدا زحمت کشیده بود خودش با مدیر گروهشون حرف زده بود. ظاهرا اونجوری که بوش میاد با نمره اسپیکینگ ٢٥ به بالا میشه امید زیادی داشت.

Monday, September 9, 2013

تصمیم برای تافل و جی ار ای

بعد از اکسپت مقاله ی اشپرینگر خیلی جدی تصمیم گرفتم که تافل و جی ارای رو نمره ی خوب بگیرم. به هر حال بعد از اینکه از ایران برگشتم اینجا؛ مشغولِ خوندن شدم . تصمیم گرفتم که برای شروع یه دیکشنریِ اسون رو کلا حفظ کنم روش حفظ کردن رو هم گذاشتم لایتنر . برای این کار دیکشنری OXFORD Elementary Learner's رو انتخاب کردم. دو روز پیش حرف a رو تموم کردم . همزمان leasenning رو هم همزمان کار می کنم برای این کار یه سایت عالی پیدا کردم که پادکست های خیلی خوبی در ضمینه ی تافل داره (http://www.eslpod.com/toef) سعی میکنم هر روز یه پادکست رو گوش بدم. بعد از این دیکشنری هم میرم سراغ کتاب تافل ای بی تی لانگمن و بعد از تموم کردن اون اولین امتحان تافل رو میدم. راستی یادم نبود بگم که برای ازمون جی ار ای هم کتاب 1100 واژه ی بارونز رو انتخاب کردم روزی 6 لغتش رو میزارم تو لایتنر تا ببینیم چی میشه.

بی ربط: جالب اینه که بعد از گذشت بیش از 40 روز هنوز گواهینامه ی رانندگیم رو پست نبرده دم در. وقتی برگشتم ایران باید خودم برم ببینم چه خبر. برای تجدید قرار دادهم تقاضا فرستادیم  قسمت مرکزی دانشگاه ببینم جواب چی میدن. به هر حال اگر هم قرار داد نبستن برمیگردم ایران و چهار دست و پا می چسپم به زبان.

Sunday, September 8, 2013

هنر و ما

چند بار بیاد می اورید که یکی از اقوام و اشنایان و همکاران و ... شما وقت و پولی را برای رفتن به تئاتر کنسرت نمایشگاه عکس و نقاشی و... برای خود و کودکان خویش صرف کرده باشند . جالب اینکه این ملت مسلمان همواره دیگران را به خاطر عقایدشان مورد سرزنش قرار داده و می فرمایند که عقایشان بدور از انسانیت است ,درحالی که خود خالی از هر گونه رفتار انسانیند

Tuesday, July 30, 2013

اخرش من هم اشپرینگری شدم

چند روزیه که اکسپت مقاله ی اشپرینگر اومده. بعد از دو سال این ور و اونور فرستادن و کم و زیاد کردن و مخ مصرف کردن اخرش اکسیت شد. حس غریبی داره منظورم اینه که نمیدونم وقتم رو تلف کردم یا نه کار مثبتی انجام دادم این موضوع خیلی گیجم میکنه. تو این جامعه ی اشغال وطنی که همه مشغول دزدی و جمع کردن و .. هستند من و امثال من وقتمون رو روی چیزی گذاشتیم که اگه جا و مکان خودش بود می بابستی بیش از اینها ارزش می داشت. چند روز پیش یکی از اشناها که کارمند بانک هم تشریف از بنده سوال کرد که فلانی شما فلان جا مشغول چه کاری هستید بنده هم علی رغم میل باطنی و فقط به منظور به جا اوردن ادب جواب دادم که مشغول تدریس هستم . در جواب بنده فرمودن که ساعات بیکاری رو در بازار صرف کنم بله عزیزان این جامعه عزیز ماست که همه چیز و همه کس رو با میزان پول وکسابت میسنجه راستش بعد از این حرفش واقعا نمیدونستم که چی بگم چی نگم.  البته این رو بگم که بنده با پول و امکانات و رفاه در حد اعلی موافقم هیچ مشکلی با این موضوع ندارم و هر انسانی رو لایق ارامش و رفاه میدونم مشکل بنده اینه که در مملکت ما این امکانات و رفاه و جاه و مقام به واسطه ی ریش و پشم و بی شرفی و ضابطه و دین و مذهب و نژاد بدست میاد اون کسی که لیاقت واقعی رو داره همیشه مثل یخ داره اب میشه.

کلاسهای اموزش رانندگی تموم شدن کلاس های مکانیک و تئوری و عملی امتحانای اولیه رو هم با موفقیت طی کردم و باید برای ازمون نهایی اماده شم. جالب اینه که رانندگی هیچ حس خاصی بهم نمیده بر خلاف خیلی ها, به هر حال بعد از تعطیلات تابستانی و رفتن دوباره از وطن حتما باید برای خرید ماشین اقدام کنم هزینه ی رفت و امد واقعا اونجا زیاد اگر قرار داد هم تجدید بشه سعی می کنم یه شاسی بلند بگیرم.

Wednesday, July 10, 2013

چرند و پرند 1

چند روزیه که برگشتم ایران, بعد از گذشت چند روز کم کم ایرانِ قبل از رفتن خودش رو نمایان کرد. برای فرستادن نتیجه ی داوری برای ژورنال به اینترنت نیاز مبرم داشتم. به همین دلیل برای دستیابی به اینترنت مجبور شدم راههای مختلفی رو امتحان کنم که متاسفانه یکی از یکی بدتر بودن. به دلیل اینکه به خونه ی جدید ما در ایران بعد از گذشت یک سال به بهانه ی تحریم و این جور حرفها خط تلفن ندادن پس می بایبستی دورِ ای دی اس ال رو خط می کشیدم. بعد از اون رفتم سراغ همراه اول برای امتحان دو تا پکیج یه روزه خریداری کردم جالب اینکه پول پکیج از شارژ کم میشد و اینترنت فعال نمیشد ایرانسل هم وضعیت تعریفی نداشت. رفتم سراغ رایتل تعجب کردم وقتی شنیدم تماس تصویریش به خاطر فتوای اقایون لغو شده بعد اینکه در ابتدای خرید سیمکارت فرمودند که یک گیگ اینترنت مجانی همراه با سیمکارت اشانتیون می دن  که بعد از خرید تنزل پیدا کرد به پونصد مگابایت. از همه جالب تراینکه دقیقا سیمکارت بعد از یک هفته فعال شد خلاصه اینه بعد از  گذشت ده روزبه اینترنت از نوع میهنی اسلامی دستیابی پیدا کردم اونم اینترنتی با انواع و اقسام فیلتر و محدودیت ...

نکته ی دیگر اینکه بعد از ورودم به خاک اسلامی یه راست رفتم و برای گرفتن گواهینامه ی رانندگی ثبت نام کردم. از شانس ما شبیه یه چیزی مثل ازمون دکتری شده تا این لحظه دو تا ازمون کتبی گرفتن و ظاهرا دو تای دیگه هم مونده خدا به خیر کنه.

امروز صبح خیلی زود از خواب بیدار شدم و الان دارم میمیرم از بی خوابی و باید برم فقط خواستم سنت حسنه پست دادن رو به جا اورده باشم.

Sunday, June 30, 2013

پس فرستادن مقاله - معرفت استاد ایرانی - اغاز تعطیلات

برای بار سوم یکی از مقاله ها مو فرستادن ریوایز کنم واقعا این ژورنال شورشو در اورده اگه دستم به داور دوم میرسید حتما از خجالتش در می اومدم. این مقاله تقریبا یک سال طول کشیده و به هیچ انجامی نرسیده. به هر حال به توصیه ی فرهاد (یکی از نویسنده های همکار مقاله) این بار هم ریوایز رو انجام میدیم و میفرستیم ولی احتمالا اگه دوباره پس بفرسته، مقاله رو پس میگیرم میفرستم یه جای دیگه.

راستی حالا که اسم همکار نویسنده اومد بزارین یه کم از سیستم علمیِ کشور عزیزتون ایران براتون بگم . این مقاله ای که من کار کردم روی این پایه ی فکری میچرخه که با در دست داشتن نمونه های با مقادیر خیلی بزرگ و یا خیلی کوچیک بتونیم یه تصمیم گیری معقول در باره ی جامعه بکنیم به عبارت دیگه من یه روشی رو پیشنهاد کردم که اگه قسمت زیادی از اطلاعات گم و یا سانسور بشه باز هم قادر باشیم که تصمیم درست رو بگیریم  در واقع این موضوعِ پایان نامه ی بنده بوده . حالا بدون اینکه اساتید گرامی یعنی راهنما و مشاور حتی یک کلمه از این مقاله سر در بیارن و حتی خونده باشن مجبور شدیم اسم اونا رو هم اضافه کنیم. اسم استاد راهنما رو زدیم اول نفر، خودم دوم نفر و استاد مشاور مفت خور نفر سوم و فرهاد بیچاره که کلی رو حل معادلات با روش های جدید زحمت کشید رو زدیم چهارم. میخام این رو بگم اگه یه جای شنیدین که فلان بابا پروفسور شده قبل از اینکه براش به به و چه چه بکنید به سبک و سیاق ایرانی، یه مقدار شک بکنید چون احتمالا اون مقاله های که ایشون باهاش امتیاز کسب فرموده اند حاصل رنج و زحمت دانشجوهای بینواش بوده و  دانشجوهای بیچارش به خاطر اینکه اون بابا لج نکنه و رکامندیشین خوب بده اسمشو اوردن.

ساعت رو کوک کردم برای ساعت شش صبح امروز حقوقمو گرفتم کارای بانکیمو انجام دادم همچنین وسایلمو جمع و جور کردم که فردا اول وقت راهی بشم و برگردم ایران. انگار همین دیروز بود که برای کار اومدم اینجا چه اتفاقاتی چه خاطرات تلخ و شیرینی که همشون گذشتند و فقط تجربه هاشون موندن. و حال اینکه  یه حس غمگینیه خاصی دارم .


راستی امروز تولدمه.